|
ادبی
|

امروز چشمهای ما تنها یک پنجره و یک روشنایی به نام نور محمدی را می شناسد .
امروز تنها یک آسمان و یک گل به نام گل محمدی را می شناسد.
امروز تنها به یک شمیم و یک عطر به نام عطر محمدی خو گرفته است از این روست
که مقاوم ایستاده ایم و رو به یک پنجره و آسمان داریم و در باغچه دستان همه مان
تنها یک گل روییده است. دریا ترانه ی تو را می خواند زمین آرزوی پاکی تو را دارد و من
بر ماسه های ساحل دریا می نویسم جهان به مهربانی تو زنده است
یا محمد
از ویژگیهای اساسی نقاشی ایران در سده های پس از استقرار اسلام ، پیوستگی اش با ادبیات فارسی است . نقاش از مضامین متنوع ادبی مایه می گیرد ،اشخاص و صحنه های داستان را می نمایاند و سخن شاعر یا نویسنده را به زبان خط و رنگ مجسم می کند.ادبیات فارسی و هنر ایرانی پیوند درونی و همخوانی ذاتی داشته اند زیرا هنرور و سخنور مسلمان ، هر دو بر اساس بینشی یگانه و ذهنیتی مشابه دست به آفرینش می زده اند آنان از خلل زیباییهای این جهان ، به عالم ملکوتی نظر داشتند هدفشان دست یافتن به صور مثالی و درک حقایق ازلی بود .در هنر آنان قلمرو زیبایی با جهان معنی قرین بود .
صور خیال در شعر فارسی و نقاشی ایران، بر هم منطبق هستند شاعر شب را به لاژورد ، خورشید را به سپر زرین ، قد را به سرو ، لب را به غنچه و جز اینها تشبیه می کند و نقاش نیز می کوشد معا دل تجسمی این زبان استعاره را بیابد و به کار برد .
تأثیری که ادبیات از نقاشی پذیرفته :
یکی از جلوه های حضور و تأثیر نقاشی در ادبیات فارسی ، استفاده شاعران و نویسندگان از اصطلاحات و واژه های هنر نقاشی نظیر نقش .و نگار و صورت و مشتقات این کلمات و امثال آنهاست .برخی از این واژه ها عبارتند از :نقش،نقاش،نقاش ازل،نقاش هستی ، نقش مراد، نگار،نگاره ،نگارگر، نگارش ،نگار خانه ،نگارین دست ،صورت ،صورتگر ، صورت بستن، صورت کردن و...
نقاش وجود این همه صورت که بپرداخت تا نقش ببینی و مصور بپرستی
سعدی
تخته اول که الف نقش بست بر در محجوبه احمد نشست
نظامی
نگار من که به مکتب نرفت وخط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
حافظ
مست رود نگار من در برو در کنار من هیچ مگو که یار من با کرامتست و با وفا
مولانا
نقش بر دیوار مثل آدم است بنگر از صورت چه چیز او کم است
مولانا
شاعران معاصر :
سهراب سپهری بیشتر از همه از طبیعت الهام گرفته است سهراب سپهری که هم شاعر است وهم نقلش در شعر خود به نقاشی هایش اشاره دارد و همچنین در نقاشیهایش به تصویر موضوعات شعری خود پرداخته است .
اهل کاشانم
پیشه ام نقاشی است
گاه گاهی قفسی میسازم بارنگ می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایتان تازه شود
چه خیالی ، چه خیالی ...می دانم
پرده ام بی جان است
خوب میدانم حوض من بی ماهی است
.
.
.
بهتر آنست که بر خیزم
رنگ را بر دارم
روی تنهایی خود نقشه ی مرغی بکشم
ویکی دیگر از شاعران معاصر که در اشعارش صور خیال و صورتگری بیشتر دیده می شود استاد شهریار می باشد ، که در منظومه حیدر بابایه سلام کاملا مانند یک نقاش زبر دست نمایان شده است و با خواندن سطر سطراین منظومه خواننده یک تابلوی نقاشی را پیش چشمان خود مجسم می کند .
حیدر بابا سولی یئرین دوزونده در پهندشت سولی یئر ،آن رشک آفتاب
بولاخ قیئنیرچای چمنین گوزونده جوشنده چشمه ها ز چمنها به پیچ و تاب
بولاخ اوتی اوزر سویون اوزونده بولاخ اوتی شناور سر سبز روی آب
گوزه ل قوشلار اوردان گلیب گئچللر زیبا پرندگان چون از آن دست بگذرند
خلوتلیوب ، بولاخدان سو ایچللر خلوت کنند وآب بنوشند و بر پرند
هزاره دوم آهوی کوهی عنوان یکی از سروده های شفیعی کدکنی که بی
تردید یکی از نابترین شعرهای ایشان می باشد دریغ است که از این
سروده حرفی به میان نیاوریم .
تا کجا می برد این نقش به دیوار مرا؟
تا بدانجا که فرو می ماند
چشم از دیدن و لب نیز زگفتار مرا
لاجورد افق صبح نشابور و هری (هرات) است
که در این کاشی کوچک متراکم شده است،
می برد جانب فرغانه و فرخار مرا . ...
باید عاشق شد و خواند
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد، می خواند
باید عاشق شد و رفت
چه بیابانهایی در پیش است
رهگذر خسته به شب می نگرد
می گوید : چه بیابانهایی! باید رفت
باید از کوچه گریخت
پشت این پنجره ها مردانی می میرند
و زنانی دیگر به حکایت ها دل می سپرند
پشت دیوار دریاواری بیدار
به زنان می نگریست
چه زنانی که در آرامش رود
باد را می نوشند
و برای تو
برای تو و باد
آبهایی دیگر در گذرست
شب و ساعت دیواری و ماه
به تو اندیشه کنان می گویند
باید عاشق شد و ماند
باید این پنجره را بست و نشست
پشت دیوار کسی می گذرد
می خواند
باید عاشق شد رفت
بادها در گذرند
م. آزاد
در عصر ساسانی علوم وصنایع ایران دورة درخشانی را می پیمود .چنانکه ازمندرجات منظوم شاهنامة فردوسی وخسرو شیرین نظامی بر می آیدباربدبزرگترین موسیقیدان این زمان بوده است و بیش از هفتادو دو نغمه از نغمه های موسیقی در این دوره وجود ورواج داشته است.
حال ریشه شناسی واژه شعر ،اصل کلمه شعر ،مطابق تحقیقات برخی از دانشمندان عربی نیست بلکه معرب است از شبر عبری به معنی سرود وآواز ومصدر آن در عربی شور است پس شعر به جای سرود وشور به معنی سرودن می باشد واینجاست که می توان رابطه ادبیات با موسیقی رادریافت .
شاعران سرود گوی وآشنا به موسیقی
رودکی سمرقندی : بوی جوی مولیان آید همی بوی یار مهربان آیر همی
منوچهری دامغانی : خیزیزد وخز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است
حافظ شیرازی : عشق تو سرنوشت من ،خاک درت بهشت من
مهر رخت سرشت من ،راحت من رضای تو
یکی دیگر از معیارهای سنجش میزان ارتباط موسیقی و ادبیات ، حضور
اصطلاحات موسیقی در دیوان شعرا و آثار منثور فارسی است .
برخی شواهد شعری ،و رد پای اصطلاحات موسیقی درادبیات :
چنگ:
در آن مجلس که عیش آغاز کردند به یکجا چنگ و بربط ساز کردند
نوای هر دو ساز از بربط و چنگ به هم در ساخته چون بوی با رنگ
راه (
نغمه وآهنگ و لحن در موسیقی ) :راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
ارغنون :
دیدار دلفروزش در پایم ارغنون ریخت
گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد
نی :
زبانت در کش ای حافظ زمانی حدیث بی زبانان بشنو از نی
بشنو از نی چون حکایت می کند از جداییها شکایت می کند
پیامبران نخستین کسانی هستند که نهایت بهره را از این رهگذر برده اند
داود نبی با صدای مطلوب خویش اندیشه های مذهبی را در ضمیر پیروان
خود جایگزین می ساخت .سرودهای مانی و زردشت ومزدک نمونه های
روشنی از پیوند موسیقی وکلام است .
منبع :هنر در ادب فارسی
داستانهایی از مثنوی
زاغ ولک لک
فرزانه ای دانا گفت : روزی در بیابان زاغی را دیدم که با لک لکی همراه است شگفت
زده شدم وبا خود گفتم از چه رو این دو همراه وهمدوش یکدیگر شده اند؟
چه وجه اشتراکی میان آ ن دو وجود دارد ؟
به هر حال در اطراف این مساله به جستجو پرداختم و وقتی نزدیک آن دو رسیدم
،دیدم پای هر دوی آنها لنگ است .
پیر و مرید
مریدی خانه ای نو می سازد وپیر جهت امتحان او می گوید : چرا پنجره کار گذاشته
ای ؟ مرید جواب داد : تا روشنی به درون خانه آید . پیر گفت روشنی فرع است بلکه
بهتر است بگویی تا صدای اذان را بشنوم .همواره طالب اصل باش تا فرع نیز خود به
خود حاصل آید .
چگونه خاک نفس می کشد ؟
بیاموزیم :
شکوه رستن ٬ اینک٬
طلوع فروردین
گداخت این همه برف٬
دمید این همه گل ٬
شکفت این همه رنگ!
زمین به ما آموخت :
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم
مگر کم ازخاکیم ؟
نفس کشید زمین ما چرا نفس نکشیم ؟
امیدوارم گلستان وجودتان سر شار از شمیم گلهای همیشه بهار باشد.
عیدتان مبارک
پندهای نوشیروان
اگر خواهی که بی گنج توانگر باشی ،بنده کار باش.
اگر خواهی که کم دوست وکم یار نباشی ،کینه مدار .
اگر خواهی که بی اندازه اندوهگین نباشی، حسود مباش.
اگر خواهی که برتر از مردمان باشی ،فراخ نان ونمک باش.
از گرسنگی بمردن به از آنکه به نان فرومایگان سیر شدن .
نامه ی چارلی چاپلین به دخترش
هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمند گریان
مکن .
قلبت را خالی نگه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی
سعی کن که فقط یک نفر باشد وبه او بگو که ترابیشتر از خودم وکمتر از
خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد دارم وبه تو نیاز.
چه خوب می شد گوهر این گوهران را در مسیر زندگی پیاده می کردیم .
شهرستان هشترود در سال 1321 دهكده اي بود در دامنه آفتابگير رود خانه سراسكندرود اين دهكده داراي 10 آسياب آبي و چند كارخانه روغن گيري بود شايد اين دهكده نام خود را از اين ده آسياب گرفته باشد در اين سال ( 1321 ) سراسكند به مركزيت منطقه هشترود تبديل ميشود و تا سال 1337 اين بخش را از آن خود كرده است : در همين سال اين منطقه به كوشش حسن آقا افتخار هشترودي به فرمانداري مبدل ميشود .
حوالي سال 1340 اين شهرستان رضا شهر ناميده شد و در سال 1350 اين شهرستان آذران ناميده شد شايد نام آذران به دليل نزديكي به آتشكده تخت سليمان ميباشد . زيرا در اوستا آذرگان ، آتشكده تخت سليمان ، در آذربايجان ذكر گرديده است . بعد از آن نام اين شهرستان هشترود شد اين نام هم به دليل جريان هشت رودخانه ، قرانقو – آيدوغموش – آجي چاي – قلعه چاي – قوري چاي – ليلان چاي – اجيرلو – قره قيه ميباشد كه از اين شهرستان مي گذشتند بنا بر نوشته ها قديمي ترين منبع در باره اين شهرستان تاريخ تحرير وصاف ميباشد كه نام اين شهر در آن هشترود آمده است و اهالي هشترود در مورد وجه تسميه مهم شهرستان ميگويند : نام اصلي اين محل سركسن ( sarkasan ) بوده است . در زمان قديم پادشاهي خونخوار بنام ضوهنگ zohang ( ضحاك ) در اين مكان حكم مي رانده است كه به جادوي يك جادوگر دو مار بر روي دوشهاي پديدار ميگردند . غذاي مارها مغز انسان بوده كه شهر فعلي در آن زمان كشتارگاه آن پادشاه بود كه انسانها را از روستاها مياوردند و آنجا سر از تنشان جدا ميكردند و مغزهاي آنان را به ضحاك مي فرستادند . روزي از روزها در روستاي خورجستان آهنگري بوده كه 5 فرزند داشته است كه چهار تا از آنها را سر بريده اند و مغزها يشان را به مارهاي ضحاك داده بودند وقتي نوبت به فرزند پنجم ميرسد او درفشش را بر ميدارد تا پسرش را آزاد كند وي به سوي قزوين ميرود تا فريدون را بياورد و ضحاك را سرنگون كرده و از تخت سلطنت پا ئين بياورد و فريدون را بجاي او به تخت كرسي بنشاند و فرزندش را آزاد كند . خلاصه فريدون را مياورد و ضحاك را به كمك مردم سركوب ميكنند وفريدون را به تخت ميرسانند . البته دكتر غلامحسين يوسفي اين داستان را به گونه اي زيبا شرح داده است . در سال 1321 هشترود به مركزيت بخشداري منطقه هشترود و قوري چاي انتخاب شد و ادارات دولتي از روستاي آتش بيگ به روستاي هشترود منتقل ميشود .هشترود در زمانهاي قديم از لحاظ كشاورزي و باغات و دامها غني بوده به طوري كه در سال 1341 هشترود به عنوان انبار غله استان محسوب مي شده است يعني در اين زمان كشاورزي تا اين حد پيشرفت و رونق داشته است . در اين شهرستان باغها و چمنزارهاي وسيعي بوده كه حتي وقتي كه بعد از عهدنامه ننگين تركمن چاي عباس ميرزا وليعهد فتحعلي شاه قاجار در روستاي سراسكند با لشگريان خود در اين محل اردو نمودند ودر اين مكان پسر عباس ميرزا با پسر حسين خان اربا ب آن زمان هشترود مبارزه مي كنند و در اين مسابقه شمشير بازي پسر عباس ميزا كشته ميشود . عباس ميرزا مي گريد و حسين خان از ترس به پاي عباس ميرزا مي افتد ولي عباس ميرزابا كمال شهامت گفت : من براي پسرم نمي گريم بلكه متاسفم از اينكه چرا چنين جوانهايي در اينجا نگهداشته ايد و ما در مقابل دشمن شكست خورديم .
السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه ) روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام روز پنجم محرم : اصحاب و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

چله قارپوزی
دمنه یارپوزی
ییک قارپوزی
سندراخ بوزی
یلدا
- یلدا واژه ایست سُریانی به معنی میلاد آنچه اکنون به نام شب یلدا معروف است بلندترین شب سال در نیمکره شمالی است، بلندترین شب سال مصادف است با کوتاه ترین روز سال، یعنی از فردای چنین شبی روزها به تدریج بلندتر می شود، گوئی روز اول دی روز تولد خورشید است و از آن روز به بعد خورشید چون طفل نوزاد هر روز رشد می کند، یعنی روزها بلندتر می شود، و اگر در سراسر عالم بگردیم می بینیم فقط خورشید است که هر جا متولد شود همان جا روز است، یعنی تولدش نمی تواند
شب باشد! ولی همچون مناسبت های دیگر مانند تولد افراد، سالگردها، عید و چهارشنبه سوری همیشه شب قبل از آن را جشن می گیرند. ، مردمان عهد قدیم، پیش از آیین زردشت، خورشید را مقدس ترین موجود می دانستند و آن را می پرستیدند، و طبعاً این بلندتر شدن روزها مهم ترین پدیده برای آنان بشمار می رفته است. دو کلمه مهر و میترا به معنی خورشید هستند و همه این چیزهائی را که اینجا و آنجا از میترائیسم و آئین مهر و مهرپرستی و ایزد مهر و معبد خورشید و هرچه دیگر از این دست می شنویم همه از این باور دیرینه و مقدس بودن خورشید سر چشمه گرفته است. . بد نیست بدانیم در زمان ابوریحان بیرونی دی ماه را "خور ماه" به معنی خورشید ماه نیز می گفتند و بعدها دِی با مفهوم آفتاب و روشنائی به شکل day به معنی ساعات روشن روز وارد زبان انگلیسی شد و امروزه به معنی 24 ساعت به کار می رود. روز خورشید یا مهر روز (Sunday) را هم روز مقدس مسیحی (یكشنبه) قرار د ادند
مسیحیان سُریانی میلاد مسیح را در زبان خود یلدا نامیدند و ایرانیان که با سُریانی ها همجوار و در ارتباط بودند این واژه را از آنان گرفتند و برای نامیدن همان روزی که از قرن ها قبل به خاطر زایش خورشید برایشان مهم و مقدس بود و حالا مناسبت تازه ای هم پیدا کرده بود و روز تولد عیسی شده بود به کار بردند و این روز را یلدا نامیدند. بنابراین، یلدا نامی است که مسیحیان سُریانی برای تولد عیسی به کار برده اند و ایرانیان آن را برای همان روز که آغاز بلند شدن روزها یا تولد خورشید بوده به کار می برند.
صحبت حُکّام ظلمتِ شب یلداست
نور ز خورشید خواه بو که برآید حافظ
در شعر پارسی، بلندی گیسوی یار را به شب یلدا مانند کرده اند،
روز رویش چون بر انداخت نقاب از سر زلف
گویی از روز قیامت شب یلدا برخاست سعدی
در میان ما ایرانیان هنوز این رسم بر جای مانده که در بلندترین شب سال، یا شب چلّه، افراد خانواده گرد هم آیند و آجیل و شیرینی خورند، آنها كه گرم مزاجند خنكی مانند هندوانه و آنها كه سرد مزاجند گرمی مانند خرما و انجیر و ارده شیره خورند تا طبع و مزاجشان برگردد. با حرف و خاطره و فال حافظ تا دیرگاه و نزدیک سحر و گاه تا طلوع آفتاب بیدار نشینند تا برآمدن آفتاب را نظاره کنند ... رسمی که در غبار زمان رنگ باخته و نام و نشان از دست داده، و آئینی که صدا و سیمایش در هیاهو و سیطره مسیحیّت به سختی شنیده و دیده می شود.
نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضایلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عید غدیر خم بر شما عزیزان مبارک باد
عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است
ملت اسلام را امروز زیب و زیور است
صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر
سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن
خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی
رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.
عید قربان ،جشن رهیدگی از اسارت نفس و شکوفایی
ایمان و یقین بر همه ابراهیمیان مبارک باد
نوای دلنشین
من وپنجره و جمعه دست در دست هم در باغ انتظار
به امید طلوع تو نشستیم
می دانم وقتیکه دستهای نیازمند آسمان را می طلبد
نوای دلنشین انا المهدی است که
آنها را بی نیاز می کند .
در این پست می خواهم با مطالبی متفاوت تر از قبل در خدمتتون باشم وامیدوارم
خوشتون بیاید در ضمن با نظرهایتان همراهیم کنید ممنونم عزیزان .
جدال عقل و عشق
عقل: من سبب کمالاتم عشق : نه من در بند خیالاتم
عقل: من مصر جامع معمورم عشق :من پروانه دیوانه مخمورم
عقل: من صراف نقره خصالم عشق : من محرم حرم وصالم
عقل: مرا لطایف غرایب یاد است عشق : جز دوست هر چه گویی باد است .
عقل : من بوسم بوستان سلامت را عشق : من یوسفم زندان ملامت را
عقل من بنشانم شعله غنا را عشق : من در کشم جرعه فنا را
عقل : من سکندر آگاهم عشق : من قلندر درگاهم .
منبع : علل راز پوشی در آثار حافظ و مولانا ، استاد یعقوب معصومی اصل (استاد عزیز وهمشهری عزیزم )
عشق آسیب عقل است ، اگر با همت بلند همراه نباشد.
ویلیام کانگریو
این غزل علی آقا واحد رو تقدیم همه ی هموطنان عزیزم میکنم.
· کؤنلوم یینه بولبول کیمی شیدای وطن دیر
· مجنونایله عاشیقلری لیلای وطن دیر
· یوز لرجه گوزل عاشیقی اولسامدا من آمما
· قلبیم یینه عاشق رسوای وطن دیر
· دنیایه گؤزلیک ویرن البته گونش دیر
· اوندانداگؤزل خلقه تجلای وطن دیر
· قویماز بو مقدس ییره بیگانه توخونسون
· هر کس کی صداقتلی دیر ابنای وطن دیر
· واحد ایله ظن اییله کی من یوسف عصرم
· معشوقه منه عشق زلیخای وطن دیر
من در این پست می خواهم در مورد ستارگان هفت گانه و همچنین
شغلهایی که قدما در احکام نجومی به آنها نسبت داده اند به شما
عزیزان مطالبی را بنویسم .(هرچند ممکن است شما عزیزان اطلاعات بیشتری - در این زمینه -
از من حقیر داشته باشید.)
ماه ..........قاصدان...........چون ماه در آسمان دایم در حال حرکت است.
عطارد .....ستاره دبیران و نویسندگان وشاعران.
ناهید یا زهره یا *بیدخت.......ستاره خنیاگران و خواننده
وخوش آواز .*(بیدخت :دختر خدا).
خورشید ......ستاره پادشاهان و وزیران وشاه سیارات ......... چون
در وسط آسمان قرار دارد .
مریخ ......ستاره جنگجویان ..........که در بیشتر اشعار شاعران با لوازم
جنگی بیان می شود .
مشتری .......ستاره زاهدان وکشیشان .
زحل .......ستاره دهقانان.
در ضمن این هفت ستاره را آبا سبعه می گفتنندوامهات اربعه نیز عبارتند از آب /باد /آتش وخاک
که ا ز ازدواج این آبا وامهات موالید ثلاثه یعنی جمادونبات وحیوان بوجود آمده اند.
عزیزان دوست دارم نظر شما را در مورد این پست بدانم .
فرسوده فرسنگ شدن ها
ديري است كه دل آن دل دلتنگ شدن ها
بي دغدغه تن داده به اين سنگ شدن ها
آه اي نفس از نفس افتاده، كجا رفت
در ناي ني افتادن و آهنگ شدن ها
كو ذوق چكيدن ز سر انگشت جنون كو؟
جاري به رگ سوخته چنگ شدن ها
زين رفتن كاهل چه تمناي فتوحي
تيمور نخواهي شد از اين لنگ شدن ها
پاي طلبم بود و به منزل نرسيدم
من ماندم و فرسوده فرسنگ شدن ها

نیما یوشیج |
شب استشب است،
|
روز وشب
روز گفت :ای شب مرا رویی است چون ماه وتو را دلی است سیاه .
شب گفت :ای روز اگر من سیاهم باکی نیست جامه کعبه سیاه است وبیت الله است حجرالاسود سیاه است ویمین الله است .
ای روز اگر من سیاهم باکی نیست مداد سیاه است و مدد ادباست اطلس سیاه است وزینت خطباست.
ای روز اگر من سیاهم باکی نیست زیت سیاه است وشفای بیماران است نرگس چشم سیاه است وغارتگر قلب مشتاقان است .
هلیله سیاه است و دوای دردمندان.علم سیاه است وزیبا می نماید زلف و ابرو سیاه است و دلها می رباید.
ای روز اگر من سیاهم باکی نیست خال مهوشان سیاه است ومرغوب گیسوی دلبران سیاه است وبه غایت محبوب است.
کنزالسالکین

رختی که تهرون از کسی عاریه بگیری باید بری کرمون بپوشی
ممکن است برای آنجایی که گرفته ای صاحب رخت هم دعوت داشته باشد.
:کسی در مجلسی به طرف عاریه کنننده لباسش صدا بلند نموده گفت :رخت من به تن توخیلی خوب مي خوره ها؟
در زبان وادبیات اذری هم ضرب المثلی به این معنا وجود دارد .
تویدا دونون تانر
یعنی کسیکه لباسی را به فردی امانت داده بود در عروسی لباس را به تن او دیده وهمه فهمیدن که لباس عاریتی تنش کرده.
باغ منآسمانش را گرفته تنگ در آغوش |
ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه ی عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
عیدتان مبارک
او سرسپرده می خواست من دلسپرده بودممن زنده بودم اما انگار مرده بودم |
محمد علی بهمنی
با نـام علی بـهـــار آذیـــن کـردند
هم مرکب روزگـار را ذین کردند
با عشق علی و اهل بیـتــش، فردا
میزان عمل به حشر تعیین کردند
از نور خدا عـلی چو برخــاسـته شد
از عصمت حق قرین او خواسته شد
زهــرا چو قرین به نور حیدر گردید
گــل بود به ســبزه نــیز آراســته شد
استاد هاشمی زاده
آه سینه( با یاد استاد شهریار ) |
ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می (mey) شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما ای قبله معبود ما
آتش زدی بر عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا را مکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
ای راحت کروبیان ای شمس اطوار جهان
جان و دلی هم جان جان ای جان ما ای جان ما
مولانا

ز مردم دل بكن ياد خدا كن . خدا را وقت تنهايي صدا كن . در آن حالت كه اشكت مي چكد گرم . غنيمت دان و ما را هم دعا كن

باید از رود گذشت .
باید از رود
- اگر چند گل آلود -
گذشت .
بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق ،
می بینی ، که چنان بالا بال
دشت ها را با ابر
آشتی دادند ؟
راستی آیا
می توان رفت و نماند
راستی آیا
می توان شعری در مدح شقایقها خواند ؟
، شفیعی کدکنی
![]() |